Friday, November 11, 2005

داستان های سکس در اتوبوس

سلام


سکس در اتوبوس قسمت -1
سال هفتاد و دو بود و روزهاي اول محرم من که اصلا اعتقادي به اين کارا ندارم منظورم سينه زني و اين حرفا س حوصله ام سر رفته بود به ناچار به دوست دخترم در مشهد زنگ زدم و گفتم که حالم گرفته س و ميخوا م چند روز بيام پيشت و اون هم قبول کرد . خلاصه تا اومديم خودمونو براي سفر آماده کنيم شد عاشورا . ساعت ده صبح رسيدم ترمينال شرق که بليط اتوبوس بگيرم برا مشهد ولي گفتند که روز عاشورا هيچ سرويسي براي هيچ جا ندارند. خلاصه يه پارتي پيدا کردم که رئيس يکي از شرکتها بود و به ترمينال جنوب زنگ زد و گفتند که امروز تنها يک اتوبوس به مقصد مشهد ساعت 5 حرکت ميکنه من هم ازش خواستم که يه جا برا من رزرو کنه که برم اونجا سوار شم که اونم اين کارو کرد . بعد از تشکر از او راه افتادم که برم ترمينال جنوب چشمتون روز بد نبينه تمام خيابونا بسته بود و من هم بعد از کلي بدبختي ساعت سه بعد از ظهر رسيدم ترمينال جنوب . تو ترمينال مرغ پر نيمي زد خلاصه خودمو يه جورائي سر گرم گردم تا اتوبوس شروع به سوار کردن مسافرها کرد و من هم بالبخند ي حاکي از پيروزي به سمت اتوبوس رفتم که سوار بشم . رفتم بالا و دنبال صندليم گشتم کلي آدم بيرون داشتند التماس راننده و کمکشو ميکردن که يه جا بهشون بده ولي دريغ از نيمکت آخر اتوبوس خلاصه صندليمو پيدا کردم اومدم بشينم يه دفعه ديدم يه خانم چادري با دو تا بچه کوچولو يکي سه ساله يکي هم پنج ساله اونجا نشستن يعني رو دو تا صندلي من يه خورده اين پا و اون پا کردم و به خانمه گفتم ببخشيد خانم اين صندلي مال منه صندلي بغليشو نشون دادم . خانمه گفت ببخشيد . بفرمائيد بشينيد. و بچه ها رو بغل کرد و صندلي بغليشو برام خالي کرد . ناگفته نماند که صندلي بغل پنجره مال من بود. من اول تعجب کردم که چطور اينطور شده که خانمه گفت ما چون اجبارا بايد بريم مشهد چاره اي نبود و هيچ زن ديگري هم تو اتوبوس تنها نبود که جابجا کنه و اگر هم زني بود حاصر نبود با دو تا بچه نق نقو يه جا بشينه خلاصه با هزار بد بختي راه افتاد و افتاديم تو جاده خسته کننده تهران مشهد. من حوصله ام سر رفته بود و ميخواستم با خانمه سر صحبت رو وا کنم ولي روم نميشد چون علاوه بر اينکه خيلي خوشگل و باکلاس بود خيلي هم با حجاب بود . يه خورد ه با بچه ها ور رفتم و بازي کردم و بعد شروع کردم باخانمه راجع به سن وسل بچه ها و خودش صحبت کردم و عليرغم انتظارم از صحبت استقبال کرد و جوابهامو بخوبي ميداد و اونهم با من صحبت ميکرد و جريان مشهد رفتنمو پرسيد و من هم حقيقت رو بهش گفتم و از او پرسيدم راجع به مشهد رفتن در اين روز که شروع به گريه کرد و گفت که شوهرش مدتي است که گم شده و بعد از چند ماه خبرش رو از مشهد دادن که يه زن صيغه کرده و اونجا مشغول خوشگذرونيه و الان هم اين خانمه آدرس به دست داشت ميرفت پدر صاب بچه رو در بياره . در اين ميان فهميدم که شوهر بيهمه چيزش پاسداره و سابقه خانم بازي هم داره . صحبت ادامه داشت و دوستيمون و صميميتمون داشت بيشتر ميشد تا اتوبوس برا شام توقف کرد و من هم فردين بازيم گل کرد و برا شام دعوتش کردم . راستش علاوه بر حس جوانمرديم ميخواستم بقيه مسافرا حساسيت نشون ندن و فکر کنن ما با هميم . اتوبوس دو باره براه افتاد و کم کم چراغها هم خاموش شد و يه نور قرمز ملايم کمي روشن کرده بود اتوبوس رو . بچه ها خوابشون مياومد و من از کمک راننده خواستم يه پتو به من بده که بچه ها رو کف راهرو بخوابونم که راحت باشن که اون هم همينکار رو کرد . من که تا اون موقع فقط سکس لاپائي با دوست دخترام داشتم وهنوز خليفم وارد بغداد نشده بود دوست داشتم سر صحبت رو به حرفاي سکسي برسونم تا ببينم چي ميشه . و بعد از چند تا جوک سکسي طرف رو محک زدم که ديدم بدش نمياد . اون هم اول لبخند ميزد و بعد بلند بلند ميخنديد. البته هواسم بود که خيلي يواش اينکار رو بکنم که کسي نشنوه . اون هم شروع کرد و يکي دو تا هم اون تعريف کرد برام تعريف کرد که واقعا جديد بود و خيلي هم خوشم اومد و تازه باهاش راحت تر هم شدم . کم کم دستشو گرفتم و شروع کردم به درد دل باهاش و اون هم سرشو گذاشت رو شونم و گريه کرد و از نامرديهاي شوهرش تعريف کرد . دست من تو دستاش از شدت حرارت داشت ميسوخت و من هم برگشتم نگاش کردم ديدم که گونه هاي زيبا و معصومش خيسه اشکه و نا خوداگاه برگشتم و بوسيدمش و اون هم بلافاصله جواب بوسمو داد و من رو براي بوسه بعدي دعوت کرد . من يه لحظه پشت سرو بغل رو چک کردم ديدم همه خوابن و لب رو لباش گذاشتم و شروع کرديم به مکيدن لبهاي هم . کيرم کم کم داشت شق مي شد و شلوار جينم داشت کمر کيرمو ميشکست . يه لجظه دستشو رها کردم و کيرمو کمي جابجا کردم و اينبار دستم رو صورتش کشيدم و از بغل گوشش به گردنش و از روي مانتو و زير چادر به پستونهاي درشت و سفتش که داشت هر لجظه سفت تر ميشد رسندم که يه دفعه يه آه سوزنده بغل گوشم کشيد که منو براي پيشرفت بيشتر ترغيب کرد دکمه ها ي مانتو رو باز کردم و لمس کردم پستونهاي قشنگشو از زير مانتو و تي شرتشو که خيس عرق شده بود بالا زدم و سوتينشم کشيدم بالا و شروع کردم به مالوندنشون جاتون خالي خيلي حال ميکرديم هردومون کم کم از لمس پستون به شکم و دستم رو به بالاي شلوارش رسوندم . بدون بازکردن دکمه شلوارش محال بود که بتونم دستمو برسونم به جائي که بايد برسونم . کمي بهم کمک کرد و دکمه و زيپ شلوارشو وا کردم و شروع کردم به پائين تر رفتن که دستم رسيد به کس خوشبوش که خيس خيس بود با احتياط دستمو چند بار از روي شورت کشيدم روي کسش که هر لجظه بر التهاب اون و من افزوده ميشد . دستم رو اوردم بالا و از زير شورت به کسش رسوندم که تازه داشت موهاي تراشيدش در مياومد بالاش کمي زبر بود ولي پائين تر که رفتم نرم و لطيف و با استفاده از خيسيش شروع به مالوندن چوچولش کردم راستش دوست داشتم که بخورم ولي امکانش نبود و به اين کار ادامه دادم تا به نزديک اورگاسم رسوندمش و فکر کردم اگه اينجا کار تموم بشه شايد بعد از اورگاسمش ديگه بهم حال نده . در اين وسط هم اون با کيرم از روي شلوار حال ميکرد . دستمو کشيدم بيرون و بهش گفتم که اجازه ميديد ي ؟ اونهم باخوشروئي يه لب نخودي از لبام گرفت و لبخند زد. با احتياط شلوارو شورتمو کشيدم پائين و چادرشو از پشتش در آورد و کشيد رومون و در اين فاصله هم او ن شلوار و شورتشو کمي کشيد پائين و به طرف من کونشو چرخوند و من هم يه وري و از پشت کيرمو سردادم لاپاش که الان ديگه کاملا خيس شده بود . کيرم داشت ميترکيد و يه کم که لاپاش عقب جلو کرد م با کمک خودش که سر کيرمو به سوراخش سرداد يه دفعه و تا اونجا که ميشد فشار دادم تو که نا خوداگاه يه آه بلندي کشيد که باعث شد چند دقيقه بي حرکت باقي بمونم و اطراف رو بپام . شروع کردم به تلمبه و کيرم که براي اولين بار داشت طعم کس را مي چشد داشت خوب حال ميکرد و اون هم با عقب جلو کردن خودش و شل و سفت کردن کسش اين خوشي را مضاعف مي کرد.ديگه داشتم به اورگاسم ميرسيدم و بهش گفتم که چيکار کنم اون گفت که اونهم داره ميشه اگه ممکنه يه کم به ديگه ادامه بدم که اون هم برسه که من هم همينکارو کردم و چند لحظه بعد به ارگاسم رسيد و بدنش شل شد . ازش اجازه گرفتم که من هم آبم بياد و اون هم گفت بريز تو عزيزم . من تعجب کردم که چرا گفت که لوله هاشو بعد از بچه دومش بسته . من هم از خدا خواسته همشو توش خالي کردم و با شل وسفت کردن عضلات کيرم تا آخرين قطره رو تو کسش ريختم . بعد از مرتب کردن خودمون همو بوسيديم و سرشو گذاشت رو شونم و ازم تشکر کرد و گفت که در زندگيش تا حالا به اين خوبي به ارگاسم نرسيده بود و من هم بوسيدمش و گفتم که امشب و بوسيله اون مرد شدم . البته تعجب کرد ولي باور کرد. و تاصبح راحت بغل من خوابيد تا خود مشهد. ادامه دارد
pesar_bahal_bavafa@yahoo.com جون مادرت نظر

3 Comments:

At 9:33 AM, Anonymous Anonymous said...

چرا انقدر خالی می بندین.اولا تو اوتوبوس میشه سکس کرد؟؟اصلا امکان داره؟بعدم من نمی دونم چرا همه زن ها لوله هاشونو بستن .بد خالی می بندین.همه داستاه سکسی ها مثه هم شده.همه تکراری.یعنی تو این کشور به این بزرگی هیشکی نیست که سکسش متفاوت باشه؟؟سعی کن ضایع خالی نبندی

 
At 11:45 PM, Anonymous Anonymous said...

Samal
khastam faghat ino begam k , are Sex tu otubus mishe!!!
ma khodemoon otubus darim o makane fogholade divaaaaaaaaaaaaaneyie!
agar tunesti emtehan konid!
ba rasto dorughe harfa in agha ham kari nadaram!

 
At 3:29 PM, Anonymous omidmohamade@yahoo.com said...

سلام داستان ها همشون تکراری و مضغرف وخیلی بدساخته شده است

 

Post a Comment

<< Home