Monday, November 14, 2005

داستان های سکس در اتوبوس

سلام

سكس در اتوبوس قسمت-3
بعد از اينکه کمي حالم جا اومد پاشدم به قصد دستشوئي از اتاق رفتم بيرون . رفتم دستشوئي خودمو راست و ريست کردم و رفتم سروقت سميرا . تو اتاقش منتظرم بود رفتم تو و در رو قفل کردم و نشستم رو تخت کنارش . اون زمان يه کمي دوستش داشتم لبم رو گذاشتم رو لباش و فقط قصد داشتم که عشق بازي کنم چون ديگه رمقي براي سکس برام نمونده بود . بغلش کردم و لبم رو رو لباش قفل کردم و به خودم فشارش دادم اونهم همين کار رو کرد و به من گفت که علي خيلي دوستت دارم تو اينهمه راه رو اومدي فقط براي اينکه منو ببيني معلومه که خيلي دوستم داري و ميدونم سيزده چهارده ساعت نشستن تو اتوبوس چقدر سخته ولي تو اين سختي رو به جون خريدي ( تو دلم گفتم که آره چقدر هم سخت گذشت و با چه مصيبتي کسه رو کرديم برا اولين بار ولي سختي شو مي شه به جون خريد ارزششو داشت ) چسبيدنمون زياد طول کشيد راستش تو همچين موقعيتي معمولا جناب کير شق و ترق و آماده باش واميستاد ولي بخاطر شيطونيي که کرده بود حال بلند شدن نداشت ولي سميرا اينقدر منو به خودش فشار داد و لب گرفت و لب داد که آخرش سينه هاي سفتش که به بدنم فشرده ميشد کيرم رو سر عقل آورد که الان وقت خوابيدن و استراحت کردن نيست . با هزار بد بختي بلند شد و از زير شلوار گرم قلنبه واستاد و ادامه فشارهاي سميرا باعث شد که سميرا هم از اين موضوع باخبر بشه و يواش يواش دستش رو به سمتش ببره . راستش قبلا که با سميرا برنامه داشتيم من اول پيشقدم ميشدم و بعد کلي خايه مالي ( پاچه خواري ) -چون معمولا خانمها بيخايه ترين افرادين که من ديدم – راضيش ميکردم که دستشو به کيرم برسونه و نوازشش کنه يا حتي اجازه بده سينه هاشو بمالم ولي در هر صورت اون زمان مثل الان راحت نبودن دختر پسرا معمولا يکي دو ساعت طول ميکشيد که به اين برنامه ها رسيد. بگذريم .. من هم که وقت رو مناسب ديدم بدون سوال و جواب شروع کردم به مالوندن سينه هاي سميرا و حسابي سر و صداشو در آوردم سميرا از اون تيپ دخترائي بود که اولش سرد شروع ميکرد ولي وقتي که مي افتاد رو غلطک ديگه ول کن ماجرا نبود و خيلي حشري ميشد . وقت رو مناسب ديدم براي در آوردن تي شرتش که بلافاصله در کسري از ثانيه ! اين کارو کردم و انداختمش رو تخت و شروع به خوردن سينه هاي خوشگلش کردم و اونهم دل رو داد به دريا و رفت تو حال و هول خودش منم که استاد ليسيدن بودم شروع به ليسيدن کردم و رسيدم به شکمش و بالاي کسش يه کم اونجا معطل کردم تا بيشتر حشري بشه که همين طورهم شد براي در آوردن شلوار و شورتش که هميشه کلي مشکل داشتم خودش هم کمکم کرد و بعد از اون من تمام بدنش رو ليس زدم بغير از کسش براي اينکه بيشتر تحريک بشه از فرق سرش تا نوک انگشت پاشو ليسيدم و اين باعث ميشد که بيشتر تشنه و بيقرار بشه و هي سرو صداشو بيشتر کنه بعد از اينکه نزديک بيست دقيقه جلو و پشت بدنشو ليسيدم ديدم منو کنار زد و پيرهنمو درآورد و بلافاصله شلوار و شورتم رو هم خودم کشيدم پائين و دستش رو گذاشت رو کيرم که سرکش و سينه ستبر در مقابلش قد علم کرده بود و کمي مالوندش و منو آماده کرد و من از دستش کشيدم بيرون و سرم رو بردم لاي پاش و شروع به ليسيدن و مکيدن کسش کردم خيلي حال ميداد چنان داد و هواري راه انداخته بود که صداش ممکن بود پدر و مادرشو بيدار کنه و منهم مجبور شدم دستم رو بذارم تو دهنش که با گاز زدن دستم صداشو کم کنه که کمي بهتر شد . نزديک پنج دقيقه به همين منوال ادامه دادم تا اينکه با چند بار شل و سفت شدن بدنش ارضا شد و منو کشيد رو خودش و لبشو چسبوند رو لبم و محکم بغلم کرد در اين موقغ جناب کير در بهترين موقعيتي که ميتونست باشه داشت جولون ميداد يعني بين دو پاي سميرا و دم کس خيسش که تازگي ارضا هم شده بود . يه کم حالش جا اومد و ازم تشکر کرد و گفت که خيلي دوستم داره و منهم شروع به مالوندن کيرم رو کس خيسش کردم . در اين ميان به من گفت که اگه مطمئن باشه باهاش ازدواج ميکنم حاضره که اجازه بده که تو کسش بکنم و پردشو بردارم چون من هميشه بهش ميگفتم که دوست دارم تو اولين دختري باشي که من تو کسش ميکنم ولي من که ديگه طعم کس رو چشيده بودم زياد رغبتي به کردن توي کسش و گرفتن و بدبختيهاي زندگي و متاهل شدن رو نداشتم . گفتم که عزيز من ! از ازدواج صحبت نکن که الان نه موقعيتشو دارم نه پولشو ! نه شير شتر ميخوام نه ديدار عرب . ولي اون گفت که دوست دارم که منم همونجوري موقع ارضا شدن زياد حال کردم همون حال رو هم به تو بدم و اين ميسرنميشه مگر اينکه بکني توش ولي من گفتم که نه اگه اجازه بدي از کون کردن رو امتحان بکنيم و اونهم گفت که اگه درد نداشته باشه اشکالي نداره . منم دست به کار شدم برش گردوندم رو تخت و يه بالش گذاشتم زير شکمش و پاهاشو باز کردم و از آب کسش که هنوز لزج بود دور سوراخ کونش رو خوب ماساژ دادم و سر کيرم روهم تف زدم و يواش يواش گذاشتم لاي کپلش و بهش گفتم که براي اينکه درد نکشه لاي کپلشو واکنه با دو تا دستاش و خودشو سفت نگيره و منم خيلي آروم سرکيرم رو وارد سوراخ کونش کردم بيشتر از دو سه سانت توش نرفته بود که ديدم داره درد ميکشه و ناراحته منم که دوست نداشتم بعد از اون حال بهش ضد حال بزنم بيشتر تو نکردم و همون اندازه که سرکيرم گرماي روحبخش کسش رو حس کرد شروع به عقب جلو کردن همون دو سه سانت کردم و بعد از چند تا تلنبه آبم اومد و ريختم لاي کونش و با دستمال پاک کردم و بغلش کردم و چند دقيقه لب گرفتيم و باز هم از هم تشکر کرديم و گفتيم که همو دوست داريم و اونم باز قضيه ازدواج رو مطرح کرد که يهو فکري به سرم زد...ادامه دارد
pesar_bahal_bavafa@yahoo.com نظر یادت نره

0 Comments:

Post a Comment

<< Home