Monday, November 14, 2005

داستان سودابه

سلام

من وسودابه 2
من که منتظراین فرصت بودم فورا" زیپ شلوارموبازکردم وآنرا به همراه شورتم پائین کشیدم باپائین کشیدن شرتم کیرم که در نهایت شقی بودمانندفنربیرون پرید .سودابه بادیدن کیرم جیغ کوتاهی کشیدوگفت:. وای امیرمال توچرااینقدر بزرگه ؟؟.......مگراینا باهم فرق میکنند؟ آخه مال سعید خیلی کوچیکتره..! مال اونصفه این هم نمیشه..!! .. حالا چیکارکنم؟گفتم: عزیزم کاری نمخواد بکنی.!!. بزارش تو دهنت.! ,اونولیسش بزن , مکش بزن ..این خوبه ..اینه که حالتو جامی آره.!گفت: نه تاحالا این کاررونکردم.! مال سعید وهم تاحالا تودهنم نذاشتم..!..گفتم:سودی جان سعیدو ولش کن بیا عزیزم.. بیا کیرمو ببوس..زبونتو بزن بش..اصلا"بخورش...!!سپس به آرامی سرش رو به طرف کیرم کشیدم کمی ابا کردودودل بود ولی وقتی بافشاربیشتری کیرم به صورتش خورد داغی اون کارخودش راکرد وسودابه آهسته وبااحتیاط لبهاشوبه کیرم زد کمی خودموجلوترکشیدم وسرکیرمو بین لبهای داغش گذاشتم , مثل اینکه ترسش ریخته باشد کمی دهانش رابازکرد.... منهم ازاین فرصت استفاده کردم وکیرموتقریبا"تانصفه تودهنش جا کردم بااین کارناگهان حالت اوغ واستفراغ به اودست داد بطوریکه ناچارشدم کیرموبرای لحظه ای ازدهنش بیرون بکشم , نفس عمیقی کشید وسرشو بالاکردوگفت:امیر خیلی کلفته.. خفه شدم..همشو کردی توحلقم ..اا..گفتم: چیزی نیست عادت میکنی وخوشت میاد .. بیا عزیزم.. کمی تحملش کن...دوباره سرسودابه راگرفتم ضمن نوازش دادن موهای سیاه وصافش اورابه طرف کیرم کشیدم وسرکیرمو بین لبهای نیمه بازش گذاشتم اونم ابتدا کمی بالبهاش اونومکیدوبافشارمناونوتودهنش جاداد گفتم: بازبونت اونولیس بزن وتفتوروش جمع کن همین کارروکردومنهم باگرفتن سرش شروع به تلمبه زدن کردم واوهماهنگ باعقب وجلوکردن من بموقع کیرم رامک میزدچقدرآرام وعالی این کارراانجام میداد من هم یواش یواش کیرم روهرباراز بارقبل بیشتر فرومیکردم بطوریکه سرکیرم یکباره به ته دهانش خوردوفورا"سرشو عقبکشیدوگفت: خفه شدم..! چقدر سفت وکلفت شده...وای امیر به بین سرش چقدر شده ؟..دهنم دردگرفت.....!!سرموپائین آوردم ولبهاشو بوسیدم و آروم اونو خوابوندم وگفتم: بزار خوب نگات کنم...وقتی خوب دراز کشید نگاهم به گودی نافش افتاد که چقدر فرورفتگی اون زیبا بود کمی پائین ترازاون شکم صاف و سپس 7 لای رونهای عاج مانندش که کاملا"برجسته وپرگوشت باموهای طلائی وکرک مانندش که به نظر میرسیدتا اون لحظه اونهارااصلاح نکرده , بادیدن نافش که مانند گوش ماهی حلزونی کناردریا پیچ خورده وکمی برجسته ودرگودی شکمش جاگرفته بودو مرادعوت به لیسیدن ومکیدن میکرد برای لذت بیشتر فورا" کمی ودکادراون گودی مرمرین ریختم وصورتم راباتمام قدرت وشهوت در اون فربردم ومک زدم وزبانم رادورنافش می چرخوندم وآنراهمراه باودکا لیس میزدم بااین کار سودابه به خود میپیچید وهمانطورکه سر مرابادودست گرفته بودگاها" سر خودرابالامی آوردوناله میکردمن از خود بیخود شده بودم قوطی ودکا را برداشتم ومقداری از اون را روی کرک های قسمت برجستگی بالای کسش وبین رونهای زیباومرمرینش که ازنقطه انتهائی 7 زیرشکمش تا سر زانواش به هم چسبیده وواقعا"مولای اون نمیرفت ریختم وباچرخوندن زبانم دراون حوضچه کوچیک از بالا تا سرزانواشو لیس میزدم وودکارا با حورت بالا میکشدم وقتی زبانمو در کرکهای طلائی درون 7 زیرشکمش درقسمت برجستگی بالای کسش چرخوندم سودابه با یک جیغ بلند ولرزش بدن در حالیکه نیم خیز شده بود ونفس نفس میزد به اورگاسم رسید .....سرمو کمی بلندکردم سودابه بی حال درازکشیده بود یواش دستی به رونهای مرمرینش که هنوز اثر ودکا روی آنهابود کشیدم وآروم اونا را بازکردم.. خدای من ..چه کوسی ...... لبهای بهم چسبیده وبرجسته... کرکهای طلائی کم پشتی که نهایت روشت خودراکرده ودیگه وا مونده بودن وزیبائی اون بهشتی را به اوج کمال رسونده بودن از طرفی رونهای تپل وخوش گوشتش باپوست صافو سفید ولغزنده وزانوان درگوشت فرو رفته اش نهایت زیبائی رابه سودابه داده بود به شانس واقبالم آفرین میگفتم وهیچ عجله ای برای تسریع در خاتمه دادن به عطش شهوت وگائیدن او نداشتم , آخه زنم که نبود..فرداهم پنج شنبه بودواداره تعطیل .. سودابه هم بود.... دیگه چی میخواستم...هیچی ....بنابراین میخواستم ازاین فرصت طلا ئی که شایددیگه برام پیش نمی آومد استفاده کامل نموده وخودرا از دریای بی کران وزیبای وصف ناشدنی سودابه سیرآب کنم . وقتی رونهای زیبای سودابه را بازکردم اونها را کمی بالا آوردم صورتم رابرای لیسیدن کوس او پائین بردمو طول شکاف کسش شایدکمتراز شش یاهفت سانت بود .! کمتر بودوبیشترنبود اونم چه کوسی , کوچیک و برجسته , یادکوسهای کوچک وتنگ چشم بادامیها افتادم , دربالای شکاف کسش فرورفتگی گرداب مانندی وجود داشت که چوچوله کوچولوی صورتی رنگش در اون خود نمائی میکرد منم لبان داغموباولع تمام به کوس اوچسباندم وبازبونم تمام شکاف را لیس زدم ودر بالا نوک زبانمو به چوچوله کوچیکش میرسندم وقتی چندبارسرتاسرکوس اورا لیس زدم وبوئیدم زبانمودرشکاف نرم داغ کسش فروکردم خیس بود لیزبودخوشمزه وخوش طعم بود نمیدونم همه چیز بود.... بووطعم آب کوسش دیوونم کرد دوست داشتم زبانم درازتراز این میبودومیتونستم اونوتااعماق کسش فرومیکردم وازچشمه آب عسلی کوسش که همچون شراب خانگی غلیظ وگس بود بیشتر سرمست میشدم , باشنیدن صدای آه وناله سودابه , حرکت زبانم به درون کوسش راسریع ترکردم وبادودستم رونهای سفید وسفت وگوشت آلودش را از طرفین به دوطرف صورتم و گوش هایم فشارمیدادم وحشیانه لذت میبردم که ناگهان با ناله و ارتعاش بدن سودابه دهانم پراز آب کوس خوش طعم اوشد نفسم بند آومد تمامی آب را قورت دادم و سیر نمیشدم تقریبا" تمام صورتم خیس شده بود بازبونم اطراف کوس و دهانم را می لیسیدم وگاها" مزمزه میکردم تاطعم آنرابیشترحس کنم .همانطورکه سرم لای روناش بود بادودست کپل های سفید ونرم وگوشتیشو گرفتم وکمی بلندکردم وآروم دست راستمو سروندم زیرکون سفید ونرمش یواش انگشت وسط را بردم طرف سوراخ کونش , آب کسش بهمراه آب دهان من سوراخ کونش را خیس کرده بود انگشتم را که مالیدم احساس کردم سوراخ کونش خیلی تنگه و اطرافش پرچین وگوشتی وکمی برجسته ولیز , شروع کردم به مالوندن اون کم کم احساس کردم سوراخ کونش باهمه تنگیش داره بازوبسته میشه وبرجستگی دوراون هم جمع ووا میشه من که هلاک کون وکون کردن بودم چنان شهوتی شدم که کوس زیبا رافراموش کردم وتمام وجودم در انگشت وسط دست راستم متمرکز شده وشقی کیرم به حد انفجاررسیده وهمراه بابازوبسته شدن کون سودابه کیرمن هم شروع به دل زدن عجیبی کرد یکباره احساس کردم میخواد آبم بیاد سریع ته کیرموگرفتمو خودمو جلو کشیدم .به سودابه گفتم : به بین کیرم چه طوری داره خودشو برا کوس و کونت میکشه بیا چنتا مکش بزن که دهنت هم از تنگی وآبداری دست کمی از کوس وکونت نداره تا بعد هم حسابی ازکوس وکون به کنمت و یادگاری بشه برا هر دومون سری بعلامت مثبت تکون دادومنم فوری بصورت 69 رفتم روش وکیرمو که دیگه ازشقی به شکمم چسبیده وتابالای نافم قد کشیده بودگذاشتم تو دهنش وخودم مشغول لیسیدن کرکهای برجستگی بالای شکاف کسش وچوچوله کوچولوش که حالادیگه اونم بادکرده بودو سرنخودی صورتی رنگشو از بالای سوراخ ادرارش کمکی بیرون داده بود کردم , درست موقعی که سعی میکردم زبونمو با زور وفشار بکنم تو سوراخ تنگ کوسش , احساس کردم مک زدن های سودابه که حالا دیگه تو کارش استاد شده بود ودیگه دندونای سفید وبراقش به کیرم نمیخورد وداشت با زبونش سوراخ کیرمو وا میکرد , میخوادآبم بیاد علیرغم اینکه سودابه بامکیدن کیرم آنرا سفت تو دهنش گرفته بود کمی خودم را بالاکشیدم تا کیرمو ازدهنش دربیارم ولی او سفت کمرمو چسبیده بود ونمیذاشت اونو دربیارم سریع گفتم میخواد آبم بیاد با سر اشاره کرد بزاربیاد هنوز اشاره او تمام نشده بود که سیل آب منی کیرم نه تنها دهانشو پر کردبلکه داشت خفه ا ش میکرد , رنگش شده بود قرمز واز کنارکیرم که هنوز تو دهنش بود آب منی سفید رنگ وداغ میزد بیرون با عجله کیرمو که شق واستوار ایستاده بود کشیدم بیرون هنوزداشت آب ازش فوران میکردوپاشیدروصورت وگردن سفیدوبلوریش , آهسته سرشو آورد بالا درحالیکه آب منیای تودهنشو قورت میداد با انگشت ظریف وقلمیش بقیه آب منیارواز روگردن وصورتش جمع کردو لیسیدوبه آرامی دست چپشو آوردوکیرمو که هنوز ازش آب منی می چکید گرفت وکشیدکرد تودهنش وبازبونش تمام آب منیا روازروی اون پاک کردوخورد این لیسیدن کیر بعد ازآمدن آبم خیلی حشریم کردوهمونطور که کیرمو مک میزد وآبمو میخورد دوباره کیر شق شده ام چنان کلفت و گرز مانند شد که کلفتی کلاهک اون لوپاشو داده بود بیرون , پس از چند لحظه کیرمو از دهنش در آوردم وگفتم: سودی جان حالادیگه.!نوبت منه برگردوزانو بزن.......باحیرت وتعجب گفت:مگه میخای چیکارکنی امیر.؟... هان

0 Comments:

Post a Comment

<< Home