Tuesday, November 15, 2005

علی رضا وژینا

سلام
علیرضا و ژینا
با سلامی دوباره علیرضا هستم ویه خاطره توپ دیگه براتون میفرستم.ظهر داغ یکی از روزای تابستون بود و به دلیل ترم تابستانه ما تو شهری که تحصیل میکردیم مونده بودیم ولی واقعا کونمون پاره بود چونکه تو خونه مجردیمون امکانات کمی داشتیم و بخصوص تو اون گرمای تابستان نداشتن کولر خیلی زجر اور بود. اون روزم از بیکاری و بی حالی من و شاهین با ماشین زدیم بیرون که یه کوس چرخ بزنیم بیایم. رفتیم به یکی از خیابونایی که پر مغازه های مختلف بود و عصرها غلغله میشد و بارها و بارها تو همین خیابون کوس های ملونی به تورمون خورده بود. اما تو اون وقت روز و تو اون گرما هیچکس تو خیا بون نبود.شاهین برگشت گفت که بدترین موقع این خیابونم الانه برا چی اومدی اینجا میبینی خبری هم نیست بزن بریم منم که مثل عقاب دور و اطراف رو می پاییدم گفتم که اتفاقا درسته که الان کوس موس نیس ولی اگه کیسی به تورمون بخوره مطمئنا بده خواهد بود. این جمله اخریم تموم نشده بود که یهو دیدیم اها تو اون خلوتی خیابون دو فقره کوس متوسط الکون دارن میان و جالب اینکه همینطور که قدم میزدن یکیشون یه اینه دستش بود و داشت رو لباشو نقاشی میکرد نزدیک ما که شدن شیشه رو کشیدم پایین و با یه لحن خاصی گفتم ااا خانوم خوشگله وقت داری یه چند تا خط و خال هم رو لبای ما بکشی؟اونم یه نگاهی به دوستش کرد مستقیم اومد طرف من و با اشاره دست گفت که سرمو ببرم جلوتر اول فکر کردم میخواد بخوابونه بیخ گوشم ولی دیگه کاملا نزدیک ماشین بود و به هر حال خودم خواسته بودم وسط خیابون واستاد و با وسواس خاصی شروع به رز کشیدن روی لبام کرد. لامصب ولم نمیکرد 2/3 دقیقه ای داشت با من ور میرفت که خودم کم کم داشتم هیستیریک میشدم که برگشتم بهش گفتم رضایت بده بابا بقیه شو بیا تو ماشین بکش. دوباره حرفمو گوش کرد و اومد تو ماشین نشست.منم با شیطنت یه نگاهی به شاهین کردم و را افتادم. مطابق عادت معمول از همان لحظه اول مخ زنی شروع شد و با کلاس خاصی خودمونو البته یکم گنده تر معرفی کردیم که اره ما دکتریم و ازین حرفا.اونا هم یکم از خودشون گفتن که اره خوشگله اسمش ژیناس و اون یکی نمیدونم یادم نیس چون نکردمش دختر سیاهی بود که شوق خاصی به کیر ادم نمیرسوند. خلاصه با شیوه خاصی ادامه دادم که شما نهار خوردین؟گفتن بله منم گفتم که اره ما هم با اجازتون ناهار خوردیم و عادت داریم که بعد ناهار یه فنجان قهوه بخوریم گفتم شما موافقین؟ گفتن اره. منم ادامه دادم که اره من این پذیرایی رو هم بیرون میتونم در خدمتون باشم و هم در خونه البته اگه جسارتی نباشه.گفتن که بله برا ما فرق نمیکنه. تو کونم عروسی رو گر فتم و جواب دادم بسیار عالی اگه اینطوره من در خونه راحتترم چونکه چاردیواری اختیاری و کسی نیس کیر ادمو هم بخوره.10 دقیقه بعد خونه بودیم و چون مطمئن بودم یه فیضی به کیرم خواهم رسوند برا بدنسازی رفتم اشپزخونه و اروم بساط خورد و خوراک رو جفت و جور کردم و سریع بدنو اماده کردم شاهینم رو مخ دخترا داشت رژه میرفت!بالاخره اومدم بیرون که البته اینا هم خر خر نبودن و فهمیدن که ما تو معراج بودیم تا اومدم تو پذیرایی دختر سیاهه گفت که اره پس این نوشیدنی گرم چی شد نا سلامتی ما به یه فنجان قهوه دعوت بودیم. منم فوری پریدم تو اشپزخونه و چارتا فنجون قهوه خام ریختم اوردم که حرفی نمونده باشه. قهوه رو که خوردن خزیدم بغل ژینا و شروع به ور رفتن باهاش کردم که احساس کردم شاهینم گلوش پیش این سرکار خانوم گیر کرده که کشیدمش اتاق بهش گفتم که ناراحت نشو عوضشون میکنیم. دیدم دختره راحت نیس دستشو گرفتم کشیدم به طرف اتاق خواب. اروم نشستم گوشه تخت و دستشو کشیدم به طرف خودم و رو پاهام نشوندمش یکم که باهاش ور رفتم احساس کردم که بگی نگی شارژ نیستش بعد هم که یه دفه ای پقی زد زیر گریه.منم هاج و واج داشتم نگاش می کردم که چی شد این عروسکه یه دفه ای اینطوری شد. اروم نوازشش کردم و گفتم چی شد برا چی اینطوری شدی؟ ضد حال نزن دیگه اگه من ناراحتت کردم همین الان پاشیم بریم همینطور که هق هق می کرد با اشاره سر گفته های منو نفی میکرد. پس ازش خواستم دلیل ناراحتیشو به من بگه اونم اینطور عنوان کرد که اره من والیبالیست هستم و تو فلان باشگاه بازی میکنم 4 روز پیش وسط تمرین خوردم زمین و از نسترنم (کوس) خون اومد حالا ناراحتم که پردم اسیب دیده باشه!گفتم فقط همین اینکه چیزی نیس شما که شکر خدا زمین خوردی اینطوری شدی خیلی ها لنگاشون میره هوا اینطوری میشن تازه اونم راه چاره داره که 4 تا بخیه خوشگل خودم واست میزنم حال کنی. اکی. توضیح بیشتری ازم خواست و منم که نئشه بودم با حوصله تمام اصول فیزیولوزی و مورفولوزی کوسیولوزی رو بهش توضیح دادم اخر سرم گفتم الان هم بیزحمت لباستو در بیار ببینم اصلا این نسترن خانوم شما اسیب دیدن یا نه که با کمی من من کردن شورت و شلوارشو در اورد و چشماشم بست. وای عجب کوس تپل و سفیدی ریخته بود بیرون عین هلوی تازه رسیده بود و خیلی ترکیب قشنگی داشت لبه های کوسش یه پف جذابی داشت که ادمو وسوسه میکرد هر چه سریتر کیرشو به زیارت اون کوس تپل برسونه. به هر حال شروع به معاینه صوری کردم و ضمن بررسی کم کمک انگشتی هم به لای کوسش میمالیدم که دیدم بدش نمی اد ظاهرا پرده مرده خبری نبود ولی من با این عنوان که پردت عمقیه و بدون واژینسکوپ قابل بررسی نیست کوس تپلشو بیشتر و بیشتر دستکاری میکردم تا اینکه احساس کردم کم کم ترشحات واژنش داره انگشتمو خیس میکنه. در یه لحظه پا شدم و زرتی شورت و شلوارمو یکجا در اوردم جا خورد و گفت : چیکار میخوای بکنی ؟ گفتم که واژینسکوپ ندارم اگه اجازه بدی به صورت طبیعی یه تستی بکنم ببینم پرده داری یا نه؟ گفتش اخه چطوری؟ گفتم والا این حاجی رو کم کمک وارد نسترن سرکار میکنم اگه واستاد که میفهمیم پرده داری و میکشیم بیرن اگر که نه که پردت زایل شده. این زینا خانمم که ظاهرا بدش نمی اومد یه فصل بده با اشاره سر تایید کرد و گفت که فقط تو رو خدا مواظب باش گفتم خیالت تخت تخت باشه و با در اوردن پیرهنم شروع کردم قبل از هر چیز دوباره انگشتمو روانه کسش کردم و اینبار با شدت بیشتری شروع با مالش کردم و همزمان دستمو زیر سوتینش بردم و شروع به مالیدن پستوناش کردم زودتر از اونکه فکر میکردم اخ و اوخش در اومد و مدام کون خودشو اینور و اونور قر میداد. وقتی که دیدم داره اماده میشه اروم روش دراز کشیدم و اینبار کیرمو با لبه های کوسش رسوندم دختره واقعا داشت دیوانه میشد و مدام خودشو اینور اونور میزد یهدفه دیدم منو محکم بغل کرد و یه کم گردنش لرزید بعد هم بی حال کنارم افتاد فهمیدم که ارضا شده و اگه زود تر شروع نکنم ممکنه اصلا نذاره کوسشو زیارت کنم بنابراین با یه حرکت سریع کمپلت کیر خوش فرم و خوش ترکیب 22 سانتی خودمو تا خود خایه هام داخل کوسش کردم که یه جیغ خیلی بلندی کشید و ساکت شد شاهینم از پذیرایی که صدای ژینا رو شنیده بود بلند داد کشید که لبیک یا علیرضا ادرکنی ادرکنی. ولی من حواسم پرت شد چونکه ژینا اصلا تکون هم نمیخورد خیلی ترسیدم اول فکر کردم مرد اصلا از فکر کردن خارج شدم و کیرم هم به کل خوابید. اخه ژینا خیلی دختر لاغر و ضعیفی بود بدو رفتم از اشپزخونه پارچ ابو اوردم رو صورتش خالی کردم که با یه ایییییییییییی بلند به هوش اومد کنارش نشستم و گفتم دختر تو که پاک منو ترسوندی.لبخندی زدو دوباره دراز کشید منم که دیدم حالش خوبه دوباره سرتق بازی رو از سر گرفتم و ایندفه اصولی و حساب شده عمل میکردم چونکه مطمئن شده بودم این کوسه دیگه اوکیه.اول سراغ گوش و گردنش رفتم و با زبون اکتیوم حسابی لیسش زدم هر سری هم که زبونم وارد گوشش میشد یه اه خفیف تو گوشش پف میکردم که خیلی حشریش میکرد بعد اروم ارو م اومدم پایین تر وچند دقیقه ای هم رو پستوناش مانور دادم چه پستونایی که علی رغم اینکه زینا 17_18 سالش بود کاملا بزرگ و جا افتاده بود.حالی میکردم با اون پستونای قلمبش و اخر سر هم اومدم پایین تر و شروع به لیس زدن کوسش کردم و با زبونم حسابی کوسشو گاییدم وای که عجب کوسی عجب کوسی اک اک. اورژینال رو کوسش که اومدم با لیس های وحشتناکی که میزدم تقریبا داد میکشید دست اخر هم برا اینکه جواب زحمت های منو بده اومد یه ساک اساسی زد که البته زیاد حرفه ای نبود. به هر حال دیگه تاخیر رو جایز ندونستم و لنگاشو انداختم روی شونه هام و اروم سر کیرمو به کسش مالیدم و کم کم با هر حرکت یکی دو سانتی از کیرمو وارد کوسش کردم و برا اینکه دیگه غش نکنه یه چند لحظه ای بهش تایم استراحت دادم و اروم شروع به تلمبه زدن کردم و کمکم ریتم حرکاتمو تندتر کردم وای که عجب کوس تنگی بود ناکس کیر من تا اون روز همچین سوراخ تنگی رو چه کون و چه کوس تجربه نکرده بود و انصافا اگر نداشتن پرده ژینا به دلیل دادن بود به جرات میگم که بیشتر از یه بار نداده بود و شایدم راست میگفت الله و اعلم. اخه هر دختر اپنی که به تور ما میخورد یا پرده حلقوی داشت یا زمین خورده بود و یا مریض شده بود وغ یره محض نمونه یه نفر نمی گفت که بابا قبل از تو هم دادم.به هر حال لذت خاصی گاییدن کوس تنگ ژینا داشت و علی رغم اینکه در سکس هام از طرف میخواستم که تو کونش هم بذارم ولی در مورد این کیس این یه قلمو بی خیال شدم و اون کوس تپل و نانازشو یه ساعتی در پوزیشن های مختلف گاییدم بدبخت دختره هم که در اولین تجربه سکسش گیر یه ادم کیر کلفته کمر سفت افتاده بود بیشتر از اونکه کیف کنه ناله میزد و هی میگفت بسه تو رو خدا بسه غلط کردم کوسم جر خورد وای وای وای اخ یه کم بعد دوباره حشری میشد داد میزد بکن بکن اره عزیزم وای وای مامانم مامان جونم کجایی که دارم کوس میدم کجایی که این داره کوسمو پاره میکنه اییی واییی اویییی اووووخ.خلاصه بعد یه ساعت سکس اساسی دیدم داره ابم میاد کشیدم بیرون و گزاشتم لای اون پستونای درشتش ابم که اومد مستقیم پاشید روی لب و چشمو موهاشو تزئین کرد منم بی حال کنارش افتادم و به خواب رفتم یه ساعت بعد باصدای در زدن شاهین بیدار شدم ورفتم دوش گرفتم اومدم باتعریفی که از کوس تنگه ژینا کردم اونم مصمم شد که کیرشو به یا هات پارتی دعوت کنه ولی دختره در وضعیتی نبود که بتونه حتی یه لب کوچولو به شاهین بده اون بدبختم که نتونسته بود دختر سیاهه رو بکنه اون روز حسابی کف کف موند. دم دمای عصر دخترا رفتن و فرداش همسایه پایینی ما که یه شرکت بود تو خیابون منو دید و گفت تو رو خدا دکتر وقتی کوس موس میارین ولومشو بیارین پایین تر ما که خیالی نیس ولی بعضی ها ظرفیتشو ندارن و ممکنه براتون ایجاد مشکل کنن اخه اون روز صدای سکسیمون بد جوری تو ساختمون پیچیده بود.البته ژینا چند بار دیگه برا معاینه (گاییده شدن )پیشم اومد و بعدشم بی سر و صدا رفت.امیدوارم از این خاطره هم خوشتون بیاد و منتظر خاطرات بعدی باشین

0 Comments:

Post a Comment

<< Home