Tuesday, November 15, 2005

من و دوستم وخواهر کوچلوم

سلام
من و دوستم و خواهر كوچولوم


من بهروز هستم 19 ساله يك خواهر دارم به اسم سپيده كه 12 ساله است . در ساختمان ما كه فقط دو واحد دارد يك خانواده زندگي مي كند كه يك پدر و مادر با پسرشان است . اون پسر دوسته منه به اسم مهدي كه 18 سال سن دارد . ما با هم خيلي راحت بوديم و هر وقت تنها مي شديم تو اينترنت سايت هاي سكسي ميرفتيم و بعد واسه هم جق مي زديم . يه روز كه تو اينترنت بوديم به يه سايت سكسي خورديم كه ماله بچه هاي كوچيك بود يعني دختر بچه هاي كوچيك حدودا ده يا يازده ساله كه سكس مي كردند ديدن اون كير هاي كلفت تو دهن كوچيك اين بچه ها خيلي ما رو حشري مي كرد . همان لحظه مهدي به من گفت كاشكي يه دختره كوچيك سراغ داشتيم كه ميكرديمش منم گفتم آره ولي حيف كه نداريم . بعد مهدي به من گفت يه چيزي بگم ناراحت نمي شي گفتم نه گفت : خواهر تو خيلي به درد ما مي خوره ها من يه ذره فكر كردم ديدم راست مي گه ولي من جرات چنين كاري رو نداشتم . بعد به كل قضيه خواهرمو فراموش كرديم مهدي گفت لا اقل برو يه عكس خواهرتو بيار گفتم واسه چي گفت تو برو بيار مي فهمي . من رفتم يه عكس كه تو مهموني گرفته بوديم آوردم ديدم مهدي داره جق ميزنه عكس خواهرمو گرفت و آب كيرشو ريخت رو عكس خواهرم من با ديدن اين صحنه كلي حشري شدم و منم آبم رو رو عكس خواهرم ريختم . ما ماجرا رو فراموش كرده بوديم تا اينكه يه روز خالم با پسر خالم كه يازده سالشه اومد خونمون . من بعد از چند ساعت اومدم خواستم برم تو اتاقم ديدم از تو اتاق صدا ميايد لايه در يه ذره باز بود نگاه كردم ديدم خواهرم با پسر خالم دارن دكتر بازي مي كنن و پسر خالم داره مثلا به كون خواهرم آمپول ميزنه . البته اونا از سكس چيزي نمي فهميدند و فقط به كون هم دست مي زدند من هم با موبايلم چند تا عكس از اونا گرفتم و از كنار اتاق اومدم كنار .
چند روز بعد كه مامان و بابام رفته بودن مسافرت و من و خواهرم تو خونه تنها بوديم خواهرم يه دفعه گفت كمرم درد مي كنه من رفتم به بهانه كمر درد يه ذره مالشش دادم و باهاش وررفتم ديدم حيفه اين صحنه را مهدي از دست بده به خواهرم گفتم وايسا الان مهدي رو ميارم اون بهتر مالش مي ده رفتم مهدي را صدا كردم و اون اومد و اونم شروع كرد به ماساژ دادن خواهر كوچولوم. كم كم دستش روي كون خواهرم بود كه سپيده گفت بسه خوب شدم و پا شد رفت سمت اتاقش من رفتم دنبالش تو اتاق گفتم چي شد گفت هيچي خوب شدم گفتم نه هنوز خوب نشدي بايد ماساژت بديم گفت نه گفتم مياي يا به زور ببرمت گفت : به بابا ميگم دوستت منو دستمالي كرد گفتم : بگو بدبخت من اگه عكس هاي كه ازت گرفتم رو به بابا نشونت بدم مي كشتت . گفت چه عكسي بعد عكس هايي رو كه با موبايل گرفته بودم نشونش دادم و شروع كرد به گريه كردن گفتم : اگه هر كاري كه ما بگيم رو انجام بدي به بابا هم نميگم گفت باشه هر چي بگيد مي كنم . گفتم آفرين حالا لباساتو در آر كه بريم بيرون . اول امتنا كرد ولي تا ديد من دارم عصباني مي شم لباس هاشو در آورد . لخت جلوم وايساده بود پستون هاش خيلي خيلي كوچيك بود يه كس كوچيك هم داشت با موهاي كم خلاصه خيلي كس بود . رفتيم بيرون و مهدي تا چشمش به خواهرم افتاد شق كرد . . مهدي شروع كرد لخت شدن منم شروع كردم به در آوردن لباس خواهرم گفت چرا شما لباساتونو در ميارين گفتم هيچي مي خايم ماساژت بديم مهدي سريع اومد جلوي خواهرم و بغلش كرد بعد لباشو گزاشت رو لبا هاي خواهرم بهش گفتم سپيده مهدي مي خاد با لباش لباتو ماساژ بده گفت باشه منم شروع كردم به دستمالي كردن خواهرم . بهد من ازش لب گرفتم لب هاي كوچيكي داشت خيلي حال داد بعد نوبت ليسيدن پستون هاش شد بهش گفتم مي خايم با دهنمون سينه هات رو ماساژ بديم شروع كرديم خوردن سينه هاش بعد تا نزديكي نافش رو هم ليس زديم بعد نوبت رسيد به بهترين جاش يعني كس كوچيكش گفتم حالا مي خايم جلوتو ماساژ بديم گفت با دهنتون گفتم آره شروع كرديم به خوردن كسش عين ديونه ها يه ليس من ميزدم يه ليس مهدي اونم داشت خوشش مي اومد چون به خودش مي پيچيدبعد پيچ خوردناش بيشتر شد تا بالاخره ساكت شد و فهميديم كه ارگاسم رسيده البته آب كس خيلي كم بود خلاصه همه بدنشو ليسيديم ولي از كون نكرديمش چون مي دونستم نمي تونه طاقت باره بعد بهش گفتم حالا نوبت تو هست كه به ما ماساژ بدي گفت كجاتونو گفتم با دهنت دودولامونو ماساژ بده گفت آخه كثيفه گفتم : با دستمال تميز كردم .اومد شروع كنه كير منو خوردن گفتم اول ماله مهدي رو بخور اونم كير مهدي رو كرد دهنش مهدي مي گفت بهش فكر كن داري آبنبات مي خوري مك بزن اونم اطاعت مي كرد بعد شروع كرد خوردن كير من مهدي هم داشت با كسش بازي مي كرد بعد دوباره رفت طرف مهدي و شروع به خوردن كير مهدي كرد مهدي آه و اوهش رفت هوا فهميدم آبش مي خاد بايد ولي كيرشو از دهن خواهرم بيرون نكشيد تا همه آب كيرش تو دهن و صورت خواهرم پاچيد خواهرم ناراحت شد گفت اين چي بود گفتم هيچي ماله منم بايد بخوري گفت نمي خورم گفتم به بابا مي گم ها گفت باشه اومد و شروع كرد به خوردن كير من و منم آبم رو روي صورت خواهرم پاچيدم . بعد سه تايي رفتيم حموم و منو مهدي سپيده رو شستيم . مهدي رفت بالا خونشون و سپيده به من گفت حالا ديگه عكس ها رو به بابا نشون نمي دي گفتم اگه بازم براي ما از اين كارا بكني نه و اونم گفت باشه منم تو فكر رفتم كه چند ساله ديكه خواهرم چه جيگري ميشه واسه خودش

3 Comments:

At 1:59 PM, Anonymous Anonymous said...

جای جیگر در اخرین جمله کلمه ی جنده مناسبتره.

 
At 11:18 AM, Anonymous farzin said...

اسمم فرزین تهران هستم 44 ساله ام اگه خانمی از تهران هست برای اشنایی بیشتر بهم بزنگه مرسی 09381027986

 
At 5:16 AM, Anonymous Anonymous said...

كيرم تو دهن خواهرت كاش منم اونجا بودم و ابم رو تو دهنش خالي ميكردم و كسش و كونشو جر ميدادم

 

Post a Comment

<< Home