Tuesday, November 15, 2005

خواهر حشری

سلام
قسمت دوم مزایای داشتن خواهر حشری
بعدازاینکه اون رفت من به دم در خانه رفتم زنگ زدم خواهرم جواب داد در رو باز کرد منم سریع رفتم تو که ببینم چه خبره موقعی که رفتم تو دیدیم مریم می خواد بره حمام گفتم فرصت باشه گفت می خوام برم حمام گفتم که تو هنوز یک ساعت نیست که حمام بودی گفت مگه تو فزولی گفتم خوب به ما چه برو بعد یهو یه رودست به اون زدم گفتم مهمون داشتی گفتاره چطور مگه گفتم از رو ابروهات فهمیدم اونم که فهمید منظورم چیه هیچیز نگفت ورفت حمام بعد که اومد بیرون همش کاری می کرد که با من رودررو نشه منم حسابی تو کف اون کون وکوسش بودم وپیش خودم می گوفتم شیر میش حق بره برا چی من این کوس ناز نکونم برا چی اون مردیکه بکونه خوب ماهم دل داریم ازاون به بعد ما تو فکر این بودیم که چجوری این خانومو بکونیم همیشه کار من این بود که از هر فرصتی استفاده می کردم برا دیدزدن ومالیدن خودم به اون نمی دونم اون هم میفهمید یا نه تا اینکه یک روز خواهرم خونه ما بود نهار تاشب اونجا بود شب که میخواست بره خونه چون تنها بود منم همراش رفتم که شب خونه اونا بمونم موقعی که رسیدم در خونشون مریم رفت درو باز کونه خورد زمین من اومدم اونو بلند کردم طفلی بد جوری صورتش کبود شوده بود دلم واسش سوخت موقعی که بلندش کردم دستش رو رو کونش می مالید واخو اوف میکرد بعد زد زیر گریه من اون برد م تو خونه هرچی بهش میگفتم می خواهی ببرمت دکتر میگفت نه گفتم شاید جایت شکسته باشه گفت نه بهتر میشه بدنم کوفته شوده . بعد کمکش کردم تا مانتوشو دربیاره بد جوری پاشم کبود کرده بود اینجوری که دستشو رو کونش می مالید معلوم بود باید اون کون نازش هم باید کبود شوده باشه یک دفع یه فکری به ذهنم رسیدبه او گفتم مریم پاشو برروتختت دراز بکش تابا پماد پاتو ماساج بدم اونم قبول کرد منم حسابی کف کرده بودم رفتم از تو جعبه کمک های اولیه خونشون یه پماد ورداشتم نمی دونستم حتی برا چی خوبه رفتم تو اتاق روتخت خوابیده بود من رفتم کنار تختش نشستم یه خورده پماد به رودستم زدم وشروع کردم به مالیدن به پاهای ناز وخوش تراشش دلم می خواست بجای دست با دهان وزبونم لیس میزدم ولی حیف که نمی شود مریم هم ناله می کرد من فقط ساق پاهای اونو می مالیدم یه دامن پاش بود تارو زانوش بود من دل اونو نداشتم که از اون مرزی که دامنش دروست کرده بودبالاتربرم فقط گه گاهی زانوهاشو می مالیدم حس کردم مریم یه جوری شوده وصداش با صدای اون چند لحضه پیش فرق میکونه یه خورده بخودم اجازه دادم ویکم دامنشو که حالا نمای قشنگ به پاهای اون داده بود رو زدم بالا تا وسطای رونش دیگه از پماد تو دستم خبری نبود فقط دست من بود که از چربی های زیر زانوی اون چرب می شود ولای رون اونو می مالید یواش یواش دامنو تا جای که شورت مریم که قرمز بود بالا دادم اون هم جیزی نمی گفت و فقط ناله ای که حالا فقط از زور شهوت بود سر داده بود موقعی که دستم به بلاترین منطقه میرسید اون پاهاشو به هم می فشوردکه بالاتر نرم که دستم به اون بهشتش بخوره . به اون گفتم مریم برگردروشکم بخواب که پشت پاهاتو بمالم اونم گفت نه نمی خواد از من اسرار از اونم انکار تا اینکه خودم یکم با زوراونوبرگردوندم اونم روشکم خوابید من یکم پماد ورداشتم و شروع به مالیدن کردم اینبار جرعت بیشتری داشتم خیلی زود اومدم روی رون اون وتا نزدیکی لمبرهای اون رسیدم و شروع به مالیدن کرئم یواش یواش رو کونش بودم دامنشو زدم بالا مریم گفت داری چی کار میکونی گفتم هچی می خوام اینجاروبمالم گفت نمی خواد ولی من دیگه کارمو کرده بودم داشتم از رو شورت اون می مالیدم مریم هم چیزی نگفت وساکت شود می نالیدواینمیدونین چه گرمای داشت کون اون داشت دستم می سوخت کیرم که دیگه نگو داشت شورتو شلوارم با هم پاره می کرد مریم حسابی داشت کیف می کرد.دلم می خواست زود تر اون زیرو ببینم به مریم گفتم اینجور نمیشه شورتتو در بیار منتظر جواب اون نشودم ویکدفعه تا زیز زانوش اونو پایین کشیدم وشروع کردم به مالیدناونم دیگه چیزی نگفت اون کاملا تحت تسلط من بود شروع کردم به بلازدن تاپش اونم دیگه چیز نمی گفت اونو بر گردوندم که چشمم به اون کوس زیباش اوفتاد اون دیگه رام بود منم تاپشو در اوردم وشروع کردم از روی کرستش با سینهاش بازی کردن سفت سفت بود تا حالا چنین سینه های ندیده بودم یک دفعه مریم گفت تونمی خواهی لخت بشی منم که دیدم اینطوره زود لخت شودم افتادم روش شروع وع کردم به خوردن سینه هاش عجب چیزی بود خوشمزه تر از این تو عمرم نخورده بودم بعد اومدم رو صورتش ازاون لبای مثل لبوش که سرخ سرخ بود چندتا لب گرفتم مسل عسل هم شیرین بود خوب که خردم اومدم رو گردنش خوب خوردم اون دیگه داشت از حشریت میمورد اومدو رو سینهاش بازم شروعکردم به خوردن وسط سینهاش وبعد اومد تا رو نافش حسابی خوردم اومدم پایین تر رو در گاه بهشتش همون جایی که من از توی مال مامانم بیرون اومده بودم همون جایی که همه واسش میمیرن دیگه هیچیز حالیم نبود همچون براش خوردم که فقط می فهمیدم اون داره میگه بخور همش مال خودته بخور بخور مال مریم جونتو بخور همچون خوردم که اون ارضا شود چنان سرمو لای پاهاش فشار میداد که من داشتم خفه می شودم تمام اب اون اومد تو دهنم من همشو خوردم بعد که دستاشو ول کردسرمو بالا اوردم چنتا نفس عمیق کشیدم اون هنوز بی حال بود رفتم بالا چندتا لب ازش گرفتم وبه اون گفتم نوبت تو هستش به حالت 69 خوابیدم روش اونم شروع کرد به خوردن کیر من واقعا که برا خودش استادی بود تو ساک زدن منم داشتم لای اون کون وکوسشو لیس میزدم گاهی هم دستمو تو کونش می کردم واقعا کونش بینظیر بود خوب که خورد اونو بگردوندم گفتم به حالت سگی بخواب می خوام از کون بکونم گفت من از کون نمی دم گفتم برا چی گفت من به امیر هم از کون نمیدم به توبدم دیگه گفتم به امیر نمی دی به اقای رئیس که می دی گفت چی تو از کجا می دونی گفتم اون روز دیدم و اونم چیز نگفت منم اول خوب بادست اونو گشاد کردم بعد با دست چندتا زدم تو اون کون نرمش که دیگه دیونش بودم گفتم من کون خواهرمو می خوام اون گفت بکون همش مال خودته منم یکدفعه تا ته کردم تو کونش چنان جیغی زد که نگو گفت نه نه جنده مگه کون ننت داری می کونی من خندم گرفته بود اخه خیلی قیافش دیدنی بود گفتم نه کون ابجیمه اونم گفت من نمیدم از کون با هزار التماس گوه خوردن قبول کرد که از کون به من بده من اینبار مثل ادم اونو کردم حسابی حال میداد داخل کونش خیلی گرم بود انگار داخل کوره بود من که داشتم حسابی حال می کردم مریم هم می گفت جون چه کیری داری بکون همش مال خودت من جنون اونو کردم که داشت ابم می ومد کیرمو کشیدم بیرون بعداز چند لحظه اون چپوندم تو کوسش دوباره مثل اولش بود بعداز یه 5 دقیقه ای که تلنبه زدم تو کوس نازش که بیشتر به استخر می موند تا کوس مثل چی داشت ازش اب میومد که دیدم داره برا بار 2 ارضا میشهموقعی که داشت ارضا میشود تمام بدن منو چنگ می زد یک دفعه دیدم کیرم داره می سوزه اون هم ارضا شوده بود من کیرمو کشیدم بیرون گذاشتم لای سینهاش چند با رتلنبه زدم دیدم داره ابم میاد بهش گفتم اونم گفت بریز رو سینهام منم ریختم رو سینهاش وبی حال افتادم روش وتا صبح تو بغلش خوابیدم . از اون روز به بعد روی من تو روی اون واز شود واکثر روزا اون می کونم

4 Comments:

At 2:19 PM, Anonymous Anonymous said...

داستانها باورنكردني

 
At 2:26 AM, Anonymous sex_with_lida said...

خیلی باحال بود اگه میشه با هم در ارتباط باشیم
من هم یک داستان دارم برای اینکه بنویسی ش

 
At 6:49 AM, Blogger ali said...

با سلام.من یک دختر 13 ساله ی قمی هستم.که اصلا هم خشک مقدس نیستم.پدرم وکیل است.من به دوستان یا خواهران و یا برادرانم می گویم:که این چیز ها واقعا لذت دارد.بسیار بسیار لذت دارد.ولی آخرش چی؟خودتون دوست دارین بکشید و آخرش عذاب الهی رو ببینید؟؟؟؟؟؟؟؟
و مرگ در کمین همه ی انسان هاست

 
At 6:52 AM, Blogger ali said...

در بهشت یاران و دوستان روبه روی هم روی تخت های زیبا تکیه می زنند و پسرانی زیبا و همیشه جوان و جاودان دور آن ها به خدمت می ایستند...

 

Post a Comment

<< Home