Monday, November 14, 2005

داستان های سکس در اتوبوس

سلام


سکس در اتوبوس-2
قسمت يكي دو ساعت مونده به مشهد اتوبوس واسه نماز و صبحانه نگه داشت و ما نيز به اتفاق پياده شديم. اين دفعه ديگه احساس نزديکي بيشتري به هم ميکرديم و براي جمع و جور کردن بچه ها من بهش کمک کردم و اتوبوس دوباره براه افتاد اين دفعه راحت تر با من صحبت ميکرد واز من خواست در مشهد هم کمکش کنم من هم قبول کردم راستش يه فکري به کلم زد يعني ميخواستم با يک تير دونشون بزنم . اين فکر زيبا هم اين بود: تصميم گرفتم جريان اين خانم را که نياز به کمک داره به دوست دخترم بگم و اون به مامانش بگه و بگه که خواهر يکي از دوستاش براي کاري مياد مشهد با برادرش و بچه هاش و اين چند تا امتياز بزرگ برا من داشت اول اينکه پول هتل ماليده ميشد و دوميش اين بود که ديگه راحت تو خونه با دوست دخترم ميتونستم حال و هول کنم و ديگه مجبور نبوديم تو رستوران يا پارک ريسک دستگيري رو به جون بخريم قرار بذاريم ( ناگفته نماند که اون سالها سالهائي بود که بد جور گير بازار بود مخصوصا مشهد ) و يا دوست دخترم خايه مالي دوستاشو برا خونه خالي بکنه و دليل سومش هم حس انساندوستي من بود که ميخواستم به اين زن بيچاره هزينه هتل و اين جور مسائل تحميل نشه هر چند که وضع ماليش هم خوب بود.. بگذريم. اينو به خانمه گفتم و اون هم قبول کرد چرا که در مشهد هيچکس رو که بتونه بهش کمک کنه نداشت . رسيديم به مشهد من سريع به سميرا که منتظر رسيدنم بود زنگ زدم و موضوع رو از سير تا پياز به غير از مسائل سکسي رو بهش گفتم ( هرچند که اگه الان بعد از اينهمه سال سميرا اينو ميخونه منو ببخشه ) اونهم سريع از موضوع استقبال کرد و به فکرم آفرين گفت و گفت شما تاکسي بگيريد بيائيد و من با مامان صحبت ميکنم . فقط يه موضوع وجود داشت و به بچه ها که به من ميگفتند عمو آموزش داديم که به من بگه دائي . خلاصه رسيديم خونه سميرا و مادرش با آغوش باز از ما استقبال کرد و خلاصه واسه مهمون نوازي سنگ تمام گذاشت و ناهار مفصلي خورديم و سميرا به مادرش گفت که ما نياز يه استراحت داريم چرا که شب قبلش تو اتوبوس بوديم مادرش هم يه اطالق براي ما آماده کرد و من هم وسائل خودم و خانمه رو بردم گذاشتم تو اتاق . خلاصه استراحت کرديم تا عصري و عصري با سميرا و بچه ها رفتيم پارک کوهسنگي و شب با پدر سميراهم سر شام آشنا شدم و شد وقت شام . قبلش با سميرا هماهنگ کرده بودم که نصف شب ميرم اتاقش و قرار مرار مربوطه رو گذاشته بوديم . خلاصه آخر شب من و زهرا و بچه ها رفتيم تو اتاق و زهرا بچه ها رو خوابوند و تشکها رو پهن کرد ولي من ديدم که تشک منو چسبوند به تشک خودش يعني ديشب بهش خوش گذشته من هم دل رو به دريا زدم و خودم رو براي دومين سکس درست و حسابي زنديگيم بيخيال سميرا آماده کردم چرا که لاپائي اصلا حال نميده . خلاصه لامپ رو خاموش کردم و رفتم سرجام دراز کشيدم و ديدم زهرا هم لباساشو داره در مياره و آماده ميشه منهم راست کرده آماده شدم که برنامه شروع بشه . خلاصه لخت که شد بغلش کردم و لبم روگداشتم رو لباش حالا نخورکي بخور زبون تو زبون و.. دستم رو بردم تو موهاش هنوز يه نم خنک داشت از حمامي که عصري گرفته بود . شروع کردم به ليسيدن سر و گردن و همينجور اومدم پائين تارسيدم به سينه هاي خوشگلش . سوتينشو وا کردم و شروع به خوردن سينه هاش کردم و بعد از کلي ممه خوردن حرکت زبونم رو به سمت پائين ادامه دادم تا رسيدم به شورتش و بلافاصله اونم در آوردم و هرچه به منطقه ممنوعه نزديک ميشدم ضربان قلبش و نفس نفس زدنش سريعتر مي شد . ولي من اول شروع کردم به ليسيدن ناحيه بين دو تا پاش و بعد از چند دقيقه شروع به ليسيدن کسش کردم که موهاشو کاملا تراشيده بود و براي من آمادش کرده بود . بيشتر از پنج دقيقه نگذشته بود که ديدم ارضا شد و منو با دست پس زد و ازم خواهش کرد چند دقيقه راحتش بگذارم . راستش اولش بهم برخورد ولي بعد اومدم سرجام دراز کشيدم و دلخور به کيرم که عصباني بود گفتم غصه نخور درست ميشه . تو همين صحبتها با جناب کير بودم که ديدم دستش رو آورد تو شرتم و شروع به ماليدن کير خشمگينم کرد که کيرم بلافاصله نظر به اينکه خيلي خوش قلبه اونو بخشيد و تسليم نوازشهاش شد . زهرا هم سنگ تموم گذاشت با دست و زبونش تمام بدنم را جارو کرد و ليسيد و يک ساک مشتي هم به جناب کير و تخمهاي مربوطه زد و ما رو برا سکس آماده کرد و منهم خوابوندمش و کيرم رو گذاشت روي کسش که حسابي خيس شده بود با بعد چند بار بالا پائين کردن کردم تو و شروع کردم به تلمبه زدن و هم زمان لب گرفتن راستش خيلي حال ميکرد چرا که مي دونست من با اون مرد شدم مثل مردي که پرده بکارت يک دختر رو داره برميداره . چند بار وضعيتمون رو عوض کرديم و دست آخر در وضعيت سگي آبم با فشار اومد و منهم باخيال راحت تا آخرين قطرشو تو کسش خالي کردم و بيحال برگردوندمش و افتادم روش و کماکان کيرم که داشت کوچيک ميشد هنوز تو کس خيسش بود لبم و گذاشتم رو لباشو با مهروبوني يه لب مشتي ازم گرفت و تشکر کرد که دوبار ارضاش کردم راستش من بار دومشو نفهميدم . لبم رو رو لباش قفل کردم و ... ادامه دارد

0 Comments:

Post a Comment

<< Home